لغت نامه دهخدا
همتاب. [ هََ ] ( ص مرکب ) هم تاب. هم زور ( تاب به معنی مقاومت و توانایی است ):
در ایران جز او نیست هم تاب من
ندارد هم او نیز پایاب من.فردوسی.
همتاب. [ هََ ] ( ص مرکب ) هم تاب. هم زور ( تاب به معنی مقاومت و توانایی است ):
در ایران جز او نیست هم تاب من
ندارد هم او نیز پایاب من.فردوسی.
هم زور: در ایران جز او نیست همتاب من / ندارد هم او نیز پایاب من (فردوسی۲: ۱/۱۲۰ ).
هم زور
هم زور تاب بمعنی مقاومت و توانایی است
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رشتهها همتاب چون شد، زود میگردد یکی با میانِ اوست پیوندِ دگر زُنّار را
💡 رنگ یکتایی نگیرد رشته چون همتاب نیست سازگاری نیست با ناسازگاران ساختن
💡 رشته ها همتاب چون شد، زود می گردد یکی ای دل آشفته زان زلف پریشان سرمپیچ
💡 سری آن رشته به همتاب ندارد، ورنه پیچ و تاب من و آن موی میان هر دو یکی است
💡 رشته نسبت بی پا و سران همتاب است گرهی نیست به زلفش که مرا در دل نیست
💡 رشته ها همتاب چون شد، زود می گردد یکی از پریشانی به زلف یار می سازیم ما