نازاده

لغت نامه دهخدا

نازاده. [ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) بچه ناورده. بارننهاده. نزاده. که بار خود ننهاده باشد. که بچه خود نزائیده باشد:
گر نبایدت بزادن بگرایم من
همچنین باشم و نازاده بپایم من.منوچهری. || نزائیده. متولدنشده:
ای ازآن آوا که گر گوباره آنجا بگذرد
بفکند نازاده بچه باز گیردزاده شیر.منجیک.مرا نیز نازاده ازمادرم
همی آتش افروختی بر سرم.فردوسی.

فرهنگ فارسی

۱ - ( صفت ) زاییده نشده متولد نگشته: ز تف سنان تو نازاده دشمن ز بیم سنان تو ناید بمحشر. ( ازرقی المعجم ) ۲ - ( صفت ) آنکه بچه نزاده: گر نبایدت بزادن بگرایم من همچنین باشم و نازاده بیایم من. ( منوچهری لغ. )

جمله سازی با نازاده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ور نبایدت به زادن نگرایم من همچنین باشم و نازاده بپایم من

💡 تا نیارد زخمه از تارش سرود می کشد نازاده را اندر وجود

💡 ساز ‌خسّت نیست بیدل بی‌درشتیهای طبع کمتر افتد نرمی پستان زن نازاده را

💡 ای یازده امهات و نه باب نازاده خلف تر از تو فرزند

💡 نِگَر تا در چه سختی اوفتادند، که نازاده عروسی را بِدادند.

چوزه خون یعنی چه؟
چوزه خون یعنی چه؟
کیک فنجانی یعنی چه؟
کیک فنجانی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز