لغت نامه دهخدا
ماهی گرفتن. [ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) صید ماهی کردن. ( ناظم الاطباء ). ماهی را با دام و جز آن شکار کردن: صیاد بی روزی ماهی در دجله نگیرد. ( گلستان ) ( چ یوسفی ص 118 ).
ماهی گرفتن. [ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) صید ماهی کردن. ( ناظم الاطباء ). ماهی را با دام و جز آن شکار کردن: صیاد بی روزی ماهی در دجله نگیرد. ( گلستان ) ( چ یوسفی ص 118 ).
صید ماهی کردن
💡 خرسی از حرص طعمه بر لب رود بهر ماهی گرفتن آمده بود
💡 ز هر سو سپه برگشادند دست به ماهی گرفتن به دام و به شست
💡 برون رفت از چاه دلو آفتاب به ماهی گرفتن سوی حوض آب