خاک کشیدن
مترادفها
خوار شدن، ذلیل شدن، به خاک سیاه نشستن
متضادها
پاک کردن
لغت نامه دهخدا
خاک کشیدن. [ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) حمل خاک کردن. خاک بردن.
خوار شدن، ذلیل شدن، به خاک سیاه نشستن
پاک کردن
خاک کشیدن. [ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) حمل خاک کردن. خاک بردن.