یارگر
لغت نامه دهخدا
یارگر. [ گ َ ] ( ص مرکب ) کمک. یاریگر. مددکار:
دگر آنکه جنباند او کوه را
بدان یارگر خواهد انبوه را.فردوسی.نبد یارگرشان در این کار کس
زن و شوی بودند همیار و بس.اسدی ( گرشاسبنامه ص 119 ).
فرهنگ فارسی
کمک مدکار
جمله سازی با یارگر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بارکش انوری که یارگر اوست زین بتر صد هزار بار کند
💡 دگر هرک جنباند او کوه را بران یارگر خواهد انبوه را