یار جان

لغت نامه دهخدا

یارجان. [ رَ ] ( معرب،اِ ) در حاشیه المعرب به نقل از التهذیب آمده: یارجان گویا فارسی است و از پیرایه های دو دست است. ( المعرب ص 357 ). ظاهراً مثنای یارج و آن معرب یاره است.
یارجان. ( اِخ ) دهی است از بخش میاندوآب شهرستان مراغه. دارای 7550 تن سکنه. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).

فرهنگ فارسی

ده دهستان مرحمت آبادبخش میاندو آب شهرستان مراغه. در ۱۲ کیلومتری باختری میاندو آب. جلگه معتدل

جمله سازی با یار جان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای خراب ازمار بدفرمای خویش در حجاب از یار جان افزای خویش

💡 در آن قربت زوصل یار جان داشت نمود عشق سّر جان جان داشت

💡 دل در پی وصل یار جان داد و آن یار نشد، دریغ، حاصل

💡 هر تیر بلایی که رسید از طرف یار جان پیش ستاد و همه را سینه سپر کرد

💡 همره عقل و یار جان علمست در دو گیتی حصار جان علمست

💡 نیامد دلبر و من مردم آخر ز هجر یار جان بسپردم آخر

شور یعنی چه؟
شور یعنی چه؟
داجون یعنی چه؟
داجون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز