گنج بخش

لغت نامه دهخدا

گنج بخش. [ گ َ ب َ ] ( نف مرکب ) کنایه از جوانمرد و بسیار بخش. ( آنندراج از بهار عجم ). سخی. کریم. مسرف.خراج. ( ناظم الاطباء ). آنکه گنج می بخشد:
از آن عادت شریف از آن دست گنج بخش
از آن رای تیزبین از آن گرز گاوسار.فرخی.خنیده به کلک و ستوده به تیر
بدین گنج بخش و بدان شهرگیر.اسدی.آن شاه گنج بخش که از بیم جود او
در کوه زر و سیم طبیعت نهان کند.مسعودسعد.گر ز کف گنج بخشش سایه افتد بر زمین
در زمین افتد ز بذل گنج قارون اهتزاز.سوزنی.گنج بخشا یک دو حرف از مدح تو
بر سه گنج شایگان خواهم گزید.خاقانی.چو شمشیر گیرد بود چون درخش
چو می بر کف آرد شود گنج بخش.نظامی.

فرهنگ عمید

آن که گنج ببخشد.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - کسی که گنج بخشد: آن شاه گنج بخش که از بیم جود او در کوه زر و سیم طبیعت نهان کند. ( مسعود سعد ) ۲ - سخاوتمند سخی جوانمرد.

جمله سازی با گنج بخش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نمیرم گر از جودت ای گنج بخش نتازد اجل بر من از کینه رخش

💡 فکرم زبحر فیض گدائیست گنج بخش هر جا سفینه است پر است از گدائیم

💡 رنج موافقان برد از دست گنج بخش آب مخالفان برد از تیغ آبدار

💡 ای پادشاه عادل و سلطان گنج بخش هرگز جهان و ملک چو تو قهرمان نداشت

💡 کلک تو دوستانرا ماریست گنج بخش نام تو دشمنانرا نوشی است جانگزای

ترد کردن یعنی چه؟
ترد کردن یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز