گم نشان
مترادفها
گمگشته، مفقود
فرهنگ عمید
آن که نام ونشانی از او نباشد.
فرهنگ فارسی
آنکه نشانش ناپدید است مفقودالاثر: اسکندر شیخی چون آب حیوان ناپیدا و گم نشان شد.
جمله سازی با گم نشان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مکان در وی چو وی در لامکان گم نشان در وی چو وی در بی نشان گم
💡 به خُم درشد از خلق پی کرد گم نشان جست از آواز این هفت خم