گشاده دستی

مترادف‌ها

بخشندگی، سخاوت، کرم، جود

متضادها

تنگ دستی، خسیس بودن

لغت نامه دهخدا

گشاده دستی. [ گ ُ دَ / دِ دَ ] ( حامص مرکب ) عمل گشاده دست. سخاوت. رجوع به گشاده دست و گشاده و گشاده شدن شود.

فرهنگ عمید

جوانمردی، سخاوت.

فرهنگ فارسی

۱ - جوانمردیسخاوت. یا با گشاده دستی. سخاوتمندانه: برای دلجویی بچه با گشاده دستی تمام و بدون چانه زدن از خرازی فروشی چند قلم اسباب بازی... خرید. ۲ - تسلط نفوذ.

جمله سازی با گشاده دستی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 نه گشاده دستی گشتاده دستان حفظشان کرد و نه توانگران را توانگری رهائی داد.

💡 چنار پیش تو لاف از گشاده دستی زد کنون ندارد در دست زان سخن جز باد

💡 گشاده دستی و سخاوتمندانه آن خیرخواه بزرگ باعث شد تا بسیاری از خانواده‌های آسیب‌دیده در آن منطقه بتوانند زندگی عادی خود را دوباره بازسازی کنند.

💡 او همواره با گشاده دستی در برابر نیازمندان ایستاده بود و هرگز اجازه نداد که هیچ‌کس در محله‌شان با فقر و گرسنگی تنها بماند.

💡 مدیریت صحیح منابع مالی در کنار گشاده دستی در امور خیریه، می‌تواند تأثیر بسیار مثبتی بر بهبود وضعیت اقتصادی جامعه و رفاه عمومی داشته باشد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران