لغت نامه دهخدا
گردن باریک. [ گ َ دَ ن ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) ملایم و مطیع. منقاد. ( غیاث ). کنایه از ملایم و هموار. ( آنندراج ):
حسن فولاد بود گردن باریک اینجا
تیزی تیغ به جوهر چه تواند کردن ؟صائب ( از آنندراج ).
گردن باریک. [ گ َ دَ ن ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) ملایم و مطیع. منقاد. ( غیاث ). کنایه از ملایم و هموار. ( آنندراج ):
حسن فولاد بود گردن باریک اینجا
تیزی تیغ به جوهر چه تواند کردن ؟صائب ( از آنندراج ).
کسی که دارای گردنی باریک باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حسن فولاد بود گردن باریک اینجا تیزی تیغ به جوهر چه تواند کردن؟