گردن باریک
مترادفها
دشواری، سختی، تنگنا
لغت نامه دهخدا
گردن باریک. [ گ َ دَ ن ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) ملایم و مطیع. منقاد. ( غیاث ). کنایه از ملایم و هموار. ( آنندراج ):
حسن فولاد بود گردن باریک اینجا
تیزی تیغ به جوهر چه تواند کردن ؟صائب ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
کسی که دارای گردنی باریک باشد.
جمله سازی با گردن باریک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 حسن فولاد بود گردن باریک اینجا تیزی تیغ به جوهر چه تواند کردن؟
💡 آن مجسمه با دقت بسیار زیادی ساخته شده بود و جزئیات ظریف گردن باریک و چهره آرام آن، زیبایی خیرهکنندهای به کل اثر هنری بخشیده بود.
💡 در نقاشیهای کلاسیک، معمولاً از گردن باریک و کشیده برای نشان دادن ظرافت و زیبایی زنان استفاده میشد تا جلوهای اشرافی و خاص به تصویر بدهند.
💡 او با آن گردن باریک و قامت بلند، در میان جمعیت به چشم میآمد و توجه همه کسانی که در آن مراسم حضور داشتند را جلب میکرد.