گدارو

لغت نامه دهخدا

گدارو. [ گ َ /گ ِ ] ( ص مرکب ) گداروی. گدامنش. گداصفت:
گر گدا گشتم گدارو کی شوم
ور لباسم کهنه گردد من نوم.مولوی ( مثنوی چ علاءالدوله ص 452 ).

فرهنگ عمید

۱. گدامنش.
۲. بسیار پر رو و سمج در گدایی: گر گدا گشتم گدارو کی شوم/ ور لباسم کهنه گردد من نُوَم (مولوی: ۷۰۹ ).

فرهنگ فارسی

گداروی:گدامنش، بسیارپررووسمج درگدایی
گدامنش گداصفت: گر گدا گشتم گدارو کی شوم ? ور لباسم کهنه گردد من نوم. ( مثنوی )

جمله سازی با گدارو

💡 هوس ریگ روان و تازه رویانند چون شبنم مده زنهار ره در محفل خود آن گدارو را

💡 آه گدارو شده‌ای خاطر تو خوش نشود تا نکنی کافریی مال مسلمان نبری

خوار یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز