کهن جامه
مترادفها
لباس کهنه، جامه کهنه، لباس قدیمی
متضادها
نو، تازه، جدید
لغت نامه دهخدا
کهن جامه. [ ک ُ هََ / هَُ م َ / م ِ ] ( ص مرکب ) آنکه جامه کهنه در بر دارد.آنکه جامه اش کهنه است. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). آنکه لباسی مندرس برتن دارد. ژنده پوش:
کهن جامه اندر صف آخرین
به غرش درآمد چو شیر عرین.سعدی ( بوستان ).فقیهی کهن جامه ای تنگدست
در ایوان قاضی به صف برنشست.سعدی ( بوستان ). || کهن جامه؛ ( اِ مرکب ) جامه کهنه. ( از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). جامه ژنده ومندرس:
که چون عاریت برکنند از سرش
بماند کهن جامه اندر برش.سعدی ( بوستان ).کهن جامه خویش پیراستن
به از جامه عاریت خواستن.سعدی ( گلستان ).
فرهنگ عمید
۱. جامۀ کهنه و فرسوده.
۲. ژنده پوش.
فرهنگ فارسی
آنکه جام. کهنه در بر دارد ٠ آنکه جامه اش کهنه است ٠ آنکه لباسی مندرس بر تن دارد ٠ ژنده پوش ٠
جمله سازی با کهن جامه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به سر بست شاه آن کهن جامه را به بالای آن هیئت، عمامه را
💡 رخت بربند ازین سرای کهن جامه نو پوش و خانه را نو کن
💡 مطرب عشق را نوا نو شد کین کهن جامه جام جم برداشت
💡 بروی قبای کهن جامه نو بهر تن که پوشند باشد معایب
💡 با کهن جامه بساز ای شه اقلیم رضا که باین کهنه شود مشعل ایمان روشن