کنایی

مترادف‌ها

غیرمستقیم، استعاری، ضمنی

متضادها

صریح، مستقیم، آشکار

لغت نامه دهخدا

کنایی. [ ک ُ ] ( حامص ) کنندگی. ( فرهنگ فارسی معین ). || ( اصطلاح فلسفه ) فاعلیت. ( فرهنگ فارسی معین ): جان مردمی گوهری است که او را نیز دو قوت است یکی قوت مر کنایی را و یکی قوت اندریافت را. ( دانشنامه از فرهنگ فارسی معین ).
کنایی.[ ک ِ ] ( ع ص نسبی ) منسوب به کنایه ( کنایت ): تعبیرات کنایی. ( فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به کنایه شود.

فرهنگ فارسی

۱ - کنندگی. ۲ - فاعلیت: جان مردمی گوهر یست که او را نیز دو قوتست: یکی قوت مرکنایی را و یکی قوت اندر یافت را....

فرهنگستان زبان و ادب

[زبان شناسی] ← حالت کُنایی

جمله سازی با کنایی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 آلیس، همراه، عاشق، آشپز، مدیر شخصی، منشی، تایپیست و منتقد ادبی گرترود استاین، و به نوعی در سایهٔ او بود. تا اینکه استاین پرفروش‌ترین کتاب خود را که خاطراتش بود با نامِ کنایی خودزندگی‌نامه آلیس بی. تکلاس در سال ۱۹۳۳ منتشر کرد.

💡 او در سخنرانی خود از تعابیر کنایی بسیار هوشمندانه‌ای استفاده کرد تا بدون نام بردن مستقیم از مخالفان، به اشتباهات و ضعف‌های آن‌ها اشاره نماید.

💡 زبان فارسی سرشار از کاربردهای کنایی است که باعث می‌شود اشعار کلاسیک زیبایی و ظرافت مضاعفی پیدا کنند و از سطح بیان ساده فراتر بروند.

💡 تحلیل معنای کنایی عبارات در متون کهن، یکی از مهارت‌های اصلی است که هر دانشجوی ادبیات باید برای درک صحیح مفاهیم به آن مسلط باشد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران