لغت نامه دهخدا
کون گشادی. [ گ ُ ] ( حامص مرکب ) در تداول عامه، فراخ کونی. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به مدخل قبل شود. || کنایه است از تنبلی. کاهلی. ( فرهنگ فارسی معین ). بیکارگی. ( فرهنگ لغات عامیانه جمالزاده ).
کون گشادی. [ گ ُ ] ( حامص مرکب ) در تداول عامه، فراخ کونی. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به مدخل قبل شود. || کنایه است از تنبلی. کاهلی. ( فرهنگ فارسی معین ). بیکارگی. ( فرهنگ لغات عامیانه جمالزاده ).
۱ - فراخ کونی. ۲ - تنبلی کاهلی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در باغ جهان پسته خونین دل ما را گر هست گشادی ز شکرخنده زخم است
💡 چندان که عدو بود ببستی به یکی روز چندان که جهانیست گشادی به یکی ماه
💡 ز در دم نیش ها دررک شکستی ز چشمم چشمه ها بر رخ گشادی
💡 خوش گشادی از گشاد نعمت الله یافتیم تا در میخانه را بر روی ما بگشاد باز
💡 دری ز وصل گشادی، بروی من نظری کن بیمن دولت وصل ببین که در چه گشادم؟
💡 آن و این گفتن مرا عمری حجاب راه بود چون گشادی چشم من دیدم که این و آن توئی