کون گشادی

لغت نامه دهخدا

کون گشادی. [ گ ُ ] ( حامص مرکب ) در تداول عامه، فراخ کونی. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به مدخل قبل شود. || کنایه است از تنبلی. کاهلی. ( فرهنگ فارسی معین ). بیکارگی. ( فرهنگ لغات عامیانه جمالزاده ).

جمله سازی با کون گشادی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در باغ جهان پسته خونین دل ما را گر هست گشادی ز شکرخنده زخم است

💡 چندان که عدو بود ببستی به یکی روز چندان که جهانیست گشادی به یکی ماه

💡 ز در دم نیش ها دررک شکستی ز چشمم چشمه ها بر رخ گشادی

💡 خوش گشادی از گشاد نعمت الله یافتیم تا در میخانه را بر روی ما بگشاد باز

💡 دری ز وصل گشادی، بروی من نظری کن بیمن دولت وصل ببین که در چه گشادم؟

💡 آن و این گفتن مرا عمری حجاب راه بود چون گشادی چشم من دیدم که این و آن توئی

آب پنیر یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز