کربز

لغت نامه دهخدا

کربز. [ ک ِ ب ِ / ک ُ ب ُ ] ( اِ ) خیار دراز را گویند و به عربی قثاءالحمار خوانند. ( برهان ). خیار دراز. ( ناظم الاطباء ). خیار چنبر. ( یادداشت مؤلف ).
کربز. [ ک ِ ب ِ ] ( معرب، اِ ) خیار بزرگ. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). خیار دراز. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

خیار دراز.

جمله سازی با کربز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 شهنشاه باید بهر کار باشد خردمند و کربز هشیوار و کیس

💡 برون آمد ز ایوان مرد کربز جنیبت برد و خلعت پیش هرمز

💡 سپاهش هست پنجه دیو کربز کز ایشانند صد ابلیس عاجز

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران