کامروایی

لغت نامه دهخدا

کامروایی. [ رَ ] ( حامص مرکب ) تمتع. کامیابی و برخورداری و رسیدن به آرزو. ( ناظم الاطباء ). پیروزی و غلبه و خوشبختی:
شادیش باد وکامروایی و مهتری
پایندگی سعادت و پیوستگی ظفر.فرخی.بی خدمت و بی جهد به نزد ملک شرق
کس را نبود مرتبت و کامروایی.منوچهری.نی، گوشه و کنجی و کتابی بر عاقل
بهترز بسی گنج و بسی کامروایی.انوری.

فرهنگ عمید

برخورداری از مراد و مقصود، کامیابی.

فرهنگ فارسی

رسیدن بارزو و امیال کامیابی مقابل نا کامی: [... بزرگ منش بود اندر کامروا یی ]. ( مقدم. شاهنام. ابو منصور عبدالرزاق. هزار. فردوسی )

جمله سازی با کامروایی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بی زحمت ایام کند کامروایی تا غیر تو را در دل خودکام نگردد

💡 شهرگشایی که خسروست عجم را کامروایی که داورست اُ‌مم را

💡 راندند بسی کامروایی سلف ما آن دور چو بگذشت گه ماست گه ماست

💡 ملکا بر بخور و کامروایی می‌کن هرگز این مملکت و دولت، یغما نشود

💡 شادیش باد و کامروایی و مهتری پایندگی سعادت و پیوستگی ظفر

سینا یعنی چه؟
سینا یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز