لغت نامه دهخدا
چارسال. ( اِ مرکب ) مدت چهار سال. ( ناظم الاطباء ). چهارساله.
چارسال. ( اِ مرکب ) مدت چهار سال. ( ناظم الاطباء ). چهارساله.
مدت چهار سال ٠ چهار ساله
💡 چون تو در چار سال خرسندی مردهای را ز فاقه نپسندی
💡 ربع روزی که گفته شد زین پیش از پس چار سال گرد آید
💡 گزین کرد زو بارگی ده هزار همه چار سال از در کارزار
💡 پانصد و بیست و چار سال شدند ملک را خواجه خلق را منعم
💡 وز اصطناع و حمایتش چار سال تمام به کار بودم و فارغ ز قیدگفت و شنید
💡 همی داشتندش چنین چار سال چو شد سیرشیر و بیاگند یال