لغت نامه دهخدا
پهنور. [ پ َ ]( اِ ) چیزی چون دستنبو. ( انجمن آرا ). چیزی چون دستنبوی که بتازی حنظل گویند و قثاء النعام. ( آنندراج ) ( برهان ). || پهی که خرزهره باشد. ( برهان ).
پهنور. [ پ َ ]( اِ ) چیزی چون دستنبو. ( انجمن آرا ). چیزی چون دستنبوی که بتازی حنظل گویند و قثاء النعام. ( آنندراج ) ( برهان ). || پهی که خرزهره باشد. ( برهان ).
کبست، حنظل، هندوانۀ ابوجهل.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سهمگین راهی فرازش ریزه سنگ سیاه پهنور دشتی نشیبش توده ریگ روان