لغت نامه دهخدا
پروند. [ پ َرْ وَ ] ( اِ ) گلابی. کمثری. امرود. مرود:
گل پروند دسته بسته بود
مست [ شاید: مشک ] در دیده خجسته نگر.عماره.
پروند. [ پ َرْ وَ ] ( اِخ ) مزرعه ای است از مضافات قزوین به ده فرسنگ شرقی اشکنان.
پروند. [ پ َرْ وَ ] ( اِ ) گلابی. کمثری. امرود. مرود:
گل پروند دسته بسته بود
مست [ شاید: مشک ] در دیده خجسته نگر.عماره.
پروند. [ پ َرْ وَ ] ( اِخ ) مزرعه ای است از مضافات قزوین به ده فرسنگ شرقی اشکنان.
حصار، فروند.
( اسم ) ۱- ابریشم پرند. ۲- گلابی امرود کمثری.
مزرعه ایست از مضافات قزوین
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این وکیل افزود میگوید که در این پروند مستنداتی وجود ندارد و رای دادگاه بر اساس اقرارهای علی یونسی و امیرحسین مرادی صادر شده است و زمانی که این دو از انفرادی خارج شدند، به بازپرس گفتند که اقرارهایشان تحت فشار مطرح شده و مورد قبول آنها نیست.