لغت نامه دهخدا
پرلاف. [ پ ُ ] ( ص مرکب ) لاف زن. که لاف بسیار زند. صَلِف. لافی. ( منتهی الارب ). مُتَصَلِّف.
پرلاف. [ پ ُ ] ( ص مرکب ) لاف زن. که لاف بسیار زند. صَلِف. لافی. ( منتهی الارب ). مُتَصَلِّف.
آن که لاف بسیار بزند، لاف زن.
( صفت ) که لاف بسیار زند لاف زن لافی متصلف صلف.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 میزنی مشتاق پرلاف خرد کو جلوهای تا برد یکباره عقل و طاقت و هوش ترا