پرده دریده

لغت نامه دهخدا

پرده دریده. [ پ َ دَ / دِ دَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) مهتوک. رسوا. دریده. بی حیا. بی شرم:
با پرده دریدگان خود بین.نظامی.

فرهنگ عمید

۱. کسی که رازش فاش شده.
۲. رسوا، بی آبرو.

فرهنگ فارسی

( صفت ) دریده رسوا بی شرم بی حیا مهتوک. جمع: پرده دریدگان.

جمله سازی با پرده دریده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا شد دلم از بوی می عشق تو مست هم پرده دریده گشت و هم توبه شکست

💡 من که خریده ویم پرده دریده ویم رگ به رگ مرا از او لطف جدا جدا رسد

💡 پیش ضمیر تو سخت پرده دریده است هرچه پس پردهای غیب نهانست

💡 شهری خبر است که زاهدی شد قلّاش چون پرده دریده شد کنون ما را باش

💡 این پرده دریده شد ز هر سوی وان راز شنیده شد به هر کوی

💡 ما همه پرده دریده طلب می رفته می نشسته به بن خم که چه من مستورم