لغت نامه دهخدا
وابر. [ ب ِ ] ( ع اِ ) کسی. احدی: مابه وابر؛ کسی در آن نیست. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). یقال مابالدار وابر؛ ای احد. ( مهذب الاسماء ).
وابر. [ ب ِ ] ( ع اِ ) کسی. احدی: مابه وابر؛ کسی در آن نیست. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). یقال مابالدار وابر؛ ای احد. ( مهذب الاسماء ).
کسی. احدی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تشنه محتاج مطر شد وابر نه نفس را جوع البقر بد صبر نه
💡 پس از فارغالتحصیلی، وابر کار خود را بهعنوان یک هنرمند تجاری آغاز کرد. اندکی بعد شروع به تصویرسازی و نوشتن کتابهای کودکان کرد. برنارد در سن ۲۸ سالگی با اتل برنشتاین ازدواج کرد و این زوج به شهر نیویورک نقل مکان کردند و صاحب سه فرزند شدند. وقتی فرزندانش جوان بودند، وابر در بخش هنری یک انتشارات کار میکرد و کتابهای خود را در شب و آخر هفته مینوشت.[نیازمند منبع]
💡 به قیصر یکی نامه بنوشت شاه ازان باد وباران وابر سیاه
💡 سپهر مرتبه وابر دست و بحر نوالی کز ابر مرحمت اوست کشتزار امل تر