هریمن

لغت نامه دهخدا

هریمن. [ هََ م َ ] ( اِ ) اهریمن. ( مزدیسنا و تأثیر آن در ادبیات فارسی ص 157 ). مخفف اهریمن. ( حاشیه برهان چ معین ). رجوع به اهریمن شود.

فرهنگ عمید

= اهریمن

جمله سازی با هریمن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خدایگان فرشته فر هریمن کش ز گردن دل پرمحنتم گشود رسن

💡 نبشته بود در آن شهریار ملک ستان که ای امیر هریمن کش فریشته فر

💡 برای استالین پیامی فرستادم که اگر ایران را تخلیه نکند، من سپاهیان آمریکا را وارد صحنه خواهم کرد… این پیام را برای آوریل هریمن (سفیر آمریکا در شوروی که مأمورتش پایان یافته بود) فرستادم تا شخصاً به استالین تسلیم کند.

💡 خشک شد زمزم پاکیزهٔ جان ناگه شستشو کرد هریمن چو درین زمزم

💡 نمیدانم سلیمان یا هریمن شد از از روز ازل نقش نگینم

اصالت یعنی چه؟
اصالت یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز