لغت نامه دهخدا
نخجیرگر. [ ن َ گ َ ] ( ص مرکب ) شکارچی صیاد. شکارکننده. نخجیرگیر:
رای تو چه کردی ار به تقدیر
نخجیرگر او شدی تو نخجیر.نظامی.
نخجیرگر. [ ن َ گ َ ] ( ص مرکب ) شکارچی صیاد. شکارکننده. نخجیرگیر:
رای تو چه کردی ار به تقدیر
نخجیرگر او شدی تو نخجیر.نظامی.
شکارچی، صیاد.
شکارچی صیاد شکار کننده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رای تو چه کردی ار به تقدیر نخجیرگر او شدی تو نخجیر