لغت نامه دهخدا
ناچریدن. [ چ َ دَ ] ( مص منفی ) چرا نکردن. چیزی نخوردن. لب از خوردن بستن. بر اثر فقر یا نقاهت غذا نخوردن:
گرفتار در دست آز و نیاز
تن از ناچریدن به رنج و گداز.فردوسی.
ناچریدن. [ چ َ دَ ] ( مص منفی ) چرا نکردن. چیزی نخوردن. لب از خوردن بستن. بر اثر فقر یا نقاهت غذا نخوردن:
گرفتار در دست آز و نیاز
تن از ناچریدن به رنج و گداز.فردوسی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بدو گفت زال ای زن کم خرد غم ناچریدن بدین بگذرد
💡 غم ناچریدن در او کارکرد به دل،ترس وتن را چو بیمارکرد