ناپدیدار. [ پ َ ] ( ص مرکب ) نامعلوم. غیرقابل تشخیص. نامعین. مبهم و غیر واضح:
همان ره به گنجینه دشواربود
طریق شدن ناپدیدار بود.نظامی.پایان فراق ناپدیدار
و امید نمیرسد به پایان.سعدی. || نهفته. مضمر. مستتر. پوشیده. مخفی. غیربارز:
او هست پدید در همه کار
و آن هر سه در اوست ناپدیدار.نظامی.
ناپدید، ناپیدا، پوشیده و پنهان.
( صفت ) ۱ - نا آشکارا مخفی: اوهست پدیددرهمه کار وان هرسه دراوست ناپدیدار. ( نظامی ) ۲- نامعلوم نامشخص: همان ره بگنجینه دشوار بود طریق شدن ناپدیداربود. ( نظامی. ) ۳ - پوشیده مستور.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در آخر میشوی مر ناپدیدار در آنسو میشوی کلّی پدیدار
💡 چو جسم و اسم گردد ناپدیدار حقیقت جان جان آید پدیدار
💡 اگر این خاک گردد ناپدیدار توانم گشت وصلش را خریدار
💡 منم مخفی ز جمله ناپدیدار که آوردم ز خود کلّی بدیدار
💡 بهشت از شرم حسنش ناپدیدار برش بتخانه چین نقش دیوار
💡 چون پدید آمد رخت از زیر زلف تا بدیدم ناپدیدار توام