ناشادی

لغت نامه دهخدا

ناشادی. ( حامص مرکب ) غمگینی.( ناظم الاطباء ). اندوهناکی. شاد نبودن. افسردگی. غمناک بودن. نژند و غمین بودن. || ناخشنودی. آزردگی. ( ناظم الاطباء ). ملالت. رنجیدگی. عدم رضایت.

جمله سازی با ناشادی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 من و یاد قد شمشادی تو من و ناکامی و ناشادی تو

💡 خروشی از دل ناشاد برداشت ز ناشادی خود فریاد برداشت

💡 به رغم سپهر است و ناشادی او (سحاب) ار دمی خویش را شاد دارم

💡 ای گرفتار به سودای تو آزادی چند متعلق به غمت خاطر ناشادی چند

💡 شاد باد آنکه ز ناشادی من یاد نکرد شد ز ناشادی من شاد و مرا شاد نکرد

💡 پرسید زدل دیده که گر ناشادی در من ره خونابه چرا نگشادی

پیسه یعنی چه؟
پیسه یعنی چه؟
قرین یعنی چه؟
قرین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز