ناخن پیرای

لغت نامه دهخدا

ناخن پیرای. [ خ ُ ] ( اِ مرکب ) گاز. ( لغت اسدی ). ناخن چین. ( آنندراج ). آلتی است برای بریدن و زدن ناخن. ( شعوری ). افزاری باشد که استادان سرتراش و حجام ناخن بدان گیرند. ( برهان قاطع ). از ناخن + پیرای، پیراینده. ( حاشیه برهان چ معین ). مقراضی که بدان ناخن میگیرند. ( ناظم الاطباء ). دست افزاری باشد که حجامان بدان ناخن ببرند. ( جهانگیری ). || و آن میل درازی است که سرش پهن و تیزاست. ( فرهنگ نظام ). || ( نف مرکب ) حجام و سرتراش را گویند، همچنانکه باغبان را بستان پیرای خوانند. ( برهان قاطع ). سرتراش و مزین. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

گاز ناخن چین.، ( ناخن پیرا ی ) ( صفت واسم ) ۱ - مقراضی که بوسیله آن ناخن را گیرند. ۲ - مقراض قیچی: [ واگرگوشت و پوست من بناخن پیرای ببرند و در دهن من نهند بخورم و رها نکنم که کسی بر من قادر شود. ) توضیح [ ناخن پیرا ( ی ) ] و [ ناخن برا( ی ) ] هر دو صحیح است. ۳ - حجام و سر تراش دلاک

جمله سازی با ناخن پیرای

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و خواص از متوکلان بودی و بدین صفت بودی و در بادیه رفتی تنها بی زاد، اما همیشه سوزن و ناخن پیرای و حبل و دلو باوی بودی که این از اسباب قطعی است که آب بی دلو از چاه بیرون نیاید و در بادیه حبل و دلو نباشد و چون جامه دریده شود چیز دیگر به جای سوزن کار نکند. پس توکل در چنین اسباب به ترک آن نبود، بلکه اعتماد دل بر فضل خدای تعالی بود نه بر آن. پس اگر کسی در غاری نشیند که آن راهگذر خلق نبود و آنجا گیاه نبود و گوید توکل می کنم؛ این حرام بود و خویشتن هلاک کرده بود و سنت خدای تعالی ندانسته باشد، همچون موکلی بود در خصومت که سجل به نزدیک وکیل نبرد و از عادت وی دانسته باشد که بی سجل سخن نگوید.

💡 دی‌بدین روز، کارهای یزشنی وستایش‌گری کن و زن به خانه بر و موی و ناخن پیرای و جامد پوش.

کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
اسکل یعنی چه؟
اسکل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز