لغت نامه دهخدا
( ناآرامی ) ناآرامی. ( حامص مرکب ) آرام نداشتن. بی آرام بودن. عدم ثبات. || شتاب. عجله. || بیقراری. بی صبری. ناشکیبائی. اضطراب. تزلزل خاطر. دغدغه. || ناامنی. آشوب. نبودن امنیّت. و نیز رجوع به آرام شود.
( ناآرامی ) ناآرامی. ( حامص مرکب ) آرام نداشتن. بی آرام بودن. عدم ثبات. || شتاب. عجله. || بیقراری. بی صبری. ناشکیبائی. اضطراب. تزلزل خاطر. دغدغه. || ناامنی. آشوب. نبودن امنیّت. و نیز رجوع به آرام شود.
( نا آرامی ) ۱ - عدم آرام و سکون. ۲ - شتابندگی عجله. ۳ - بیقراری اضطراب. ۴ - ناامنی آشوب مقابل آرامش.
💡 بیرانوندهادر کنار سکوندها، پاپیها و چگنیها در شورش سال ۱۳۰۲ علیه نیروهای دولتی حکومت پهلوی شرکت داشتند که نتیجه شورش سرکوب و شکست عشایر لر بود.ناگفته نماند در هنگام لشکرکشی قوای دولتی به فرماندهی سپهبدامیراحمدی جهت سرکوب عشایر که خود را مستقل و جدای از حکومت مرکزی میدانستند،چندین طایفه به همکاری و مساعدت قوای دولتی برخواستند که در میان انها طایفه علیمحمدی به پاس خدمات و همکاری با نیرو های دولتی جهت فروکش کردن ناارامی ها و هرج ومرج ها در میان ایلات وعشایر از جانب فرماندهی لشکر غرب لقب "سپهوند"به ایشان اعطاءگردید.