لغت نامه دهخدا
سخن خواره. [ س ُ خ َ خوا / خا رَ / رِ ] ( نف مرکب ) گفتار درشت از روی عدم شفقت. || گستاخ و بی ادب. ( ناظم الاطباء ). رجوع به سخن خوار شود. || سخندان:
چنین گفت کز آمدن چاره نیست
چو تو در زمانه سخن خواره نیست.فردوسی.
سخن خواره. [ س ُ خ َ خوا / خا رَ / رِ ] ( نف مرکب ) گفتار درشت از روی عدم شفقت. || گستاخ و بی ادب. ( ناظم الاطباء ). رجوع به سخن خوار شود. || سخندان:
چنین گفت کز آمدن چاره نیست
چو تو در زمانه سخن خواره نیست.فردوسی.
گفتار درشت از روی عدم شفقت گستاخ و بی ادب یا سخندان.
💡 چنین گفت کز آمدن چاره نیست چو تو در زمانه سخن خواره نیست