لغت نامه دهخدا
( مبنیة ) مبنیة. [ م َ نی ی َ ] ( ع ص ) مؤنث مبنی.
( مبنیة ) مبنیة. [ م َ نی ی َ ] ( ع ص ) مؤنث مبنی.
[ویکی الکتاب] معنی مَّبْنِیَّةٌ: بنا شده
ریشه کلمه:
بنی (۲۰ بار)
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قصرها بالای هم از هر طرف غرفها مبنیه بر فوق غرف