لغت نامه دهخدا
سخن نیوش. [ س ُ خ َ ] ( نف مرکب ) سخن شنو. شنونده. مقابل کر و ناشنوا:
ماهی به روی لیکن ماه سخن نیوشی
سروی به قد ولیکن سرو سخن سرایی.فرخی.تا از برای گفت و شنود است خلق را
گوش سخن نیوش و زبان سخن گزار.سوزنی.
سخن نیوش. [ س ُ خ َ ] ( نف مرکب ) سخن شنو. شنونده. مقابل کر و ناشنوا:
ماهی به روی لیکن ماه سخن نیوشی
سروی به قد ولیکن سرو سخن سرایی.فرخی.تا از برای گفت و شنود است خلق را
گوش سخن نیوش و زبان سخن گزار.سوزنی.
= سخن شنو
سخن شنو شنونده مقابل کر و ناشنوا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اجزای تو جمله گوش میباید و بس جان تو سخن نیوش میباید و بس
💡 گوشم سخن نیوش و لبش آشنا سروش جای نفس زدن نبود جبرئیل را
💡 اندر سرِ درس گوش میباش با هوش و سخن نیوش میباش
💡 جوش زد در درون «نظیری » حرف کاش بودی سخن نیوش مرا
💡 بر من سخن نبست نبندد بلی سخن چون یک سخن نیوش نباشد سخن سرای