لغت نامه دهخدا
ستده. [ س ِ ت َ دَ / دِ ] ( ن مف ) گرفته و اخذ شده. || دریافت شده. ( ناظم الاطباء ).
ستده. [ س ِ ت َ دَ / دِ ] ( ن مف ) گرفته و اخذ شده. || دریافت شده. ( ناظم الاطباء ).
ستانده، گرفته، دریافت شده.
( اسم ) گرفته اخذ شده دریافت شده.
💡 اما ناکردنی، علم آن نیز واجب است، ولکن به حال هر کس بگردد اگر آن بود که آن کس دیبا پوشد یا جایی باشدکه خمر خورند یا گوشت خوک خورند یا در جایی باشد که به غصب ستده باشند یا مالی حرام در دست دارد، واجب شود بر علما که وی را این علم بیاموزند و بگویند که حرام از آن چیست تا دست بدارد و اگر جایی باشد، مثلا، که با زنان مخالطت دارد، بر وی واجب شود که بداند که محرم کیست و نامحرم کیست و نظر به که روا نباشد.
💡 ز عشق خود به غلط افکنم رقیبان را به چشم ازو ستده سوی این و آن دیدن
💡 هر لحظه لبت به بوسه کاری از من یک جان ستده هزار دیگر داده
💡 بر تارک و فتراک تو پر خم دو کمند است از آهوی مشگین ستده هر دو بیکبار