لغت نامه دهخدا
طرب افزای. [ طَ رَ اَ ] ( نف مرکب ) که طرب افزون کند. که شادی فزاید:
با سیه روی خوشدلی بهم است
طرب افزای سرخ روی کم است.سنائی.هستند ببزم تو کمربسته قلم وار
بیجاده لبان طرب افزای تعب کاه.سوزنی.رجوع به طرب فزای شود.
طرب افزای. [ طَ رَ اَ ] ( نف مرکب ) که طرب افزون کند. که شادی فزاید:
با سیه روی خوشدلی بهم است
طرب افزای سرخ روی کم است.سنائی.هستند ببزم تو کمربسته قلم وار
بیجاده لبان طرب افزای تعب کاه.سوزنی.رجوع به طرب فزای شود.
( طرب افزا ی ) آن که یا آن چه شادی را بیفزاید.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در مستی آن باده خماری ندهد دست کز چشمهٔ لعل طرب افزای تو باشد
💡 با خیال لب میگون توام وقت خوش است برکفم ساغر لعل طرب افزای منه
💡 هستند ببزم تو کمر بسته قلم وار بیچاره لبان طرب افزای لقب کاه
💡 ما ازان رو بتماشای خوش داریم که چون برم طرب افزای ولی نعمت ماست
💡 گر زهره به چرخ دویم آید عجبی نیست در ماتم طبع طرب افزای معزی