سخت گیر

لغت نامه دهخدا

سخت گیر. [ س َ ] ( نف مرکب ) سخت گیرنده. آزمند و حریص. ( ناظم الاطباء ):
هر که در کار سخت گیر شود
نظم کارش خلل پذیر شود.نظامی.مشو در حساب جهان سخت گیر
همه سخت گیری بود سخت میر.نظامی.نیست غم گر دیر بی او مانده ای
دیرگیر و سخت گیرش خوانده ای.مولوی.- امثال:
خدا دیرگیر است اما سخت گیر است.

فرهنگ معین

( ~. ) (ص فا. ) ۱ - آن که بر دیگران سخت می گیرد.۲ - باریک بین،دقیق. ۳ - حریص. ۴ - بهانه گیر.

فرهنگ عمید

۱. مقرّراتی، منضبط.
۲. آن که بر دیگری سخت بگیرد، کسی که دیگران را در فشار و زحمت قرار بدهد، سخت گیرنده.
۳. [قدیمی] آزمند، حریص.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - آنکه بر دیگران سخت میگیرد ۲ - آنکه امور را سخت تحت مراقبت قرار دهد دقیق. ۳ - آزمند حریص.

جمله سازی با سخت گیر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آن در اول که خوردی استخوان سخت گیر و حق گزار آن را ممان

💡 کَذَّبُوا بِآیاتِنا کُلِّها دروغ زن گرفتند بنشانها و سخنان ما همه، فَأَخَذْناهُمْ فرا گرفتیم ایشان را، أَخْذَ عَزِیزٍ مُقْتَدِرٍ (۴۲) چنانک سخت گیر فراخ توان گیرد.

💡 قهر شاه آمد چو یزدان دیر گیر و سخت گیر سخت بگرفتش‌ چه‌غم گر چند روزی دیر شد

💡 سنانکور ۱۶ نوامبر سال ۱۷۷۰ در پاریس به دنیا آمد. پدر و مادرش افرادی سالمند و سخت گیر بودند به همین دلیل سنانکور دوران کودکی غمگین و افسرده‌ای داشت و در کل فردی منزوی بود. او ساعت‌های زیادی را به خواندن کتاب‌ها و نقاشی تصاویر خیالی می‌پرداخت.

💡 ایام سست رای و قدر سخت گیر گشت اوهام کند پای و قدر تیز تاب شد

رویداد یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
شب خانه یعنی چه؟
شب خانه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز