غمکده. [ غ َ ک َ دَ / دِ ] ( اِ مرکب ) جایگاه غم و اندوه. غمخانه. غم سرا. ماتمکده. بیت الحزن. خانه دلگیر:
ناف تو بر غم زدند غم خور خاقانیا
کآنکه جهان را شناخت غمکده شد جان او.خاقانی.خاکش به آب سیل سرشت از پی شگون
روزی که دهر غمکده ام را بنا گذاشت.ابوطالب کلیم ( از آنندراج ). || کنایه از دنیا:
شاد از چه ام از آنکه درین غمکده یکیست
درمان و درد و نیک و بد و سور وشیونم.سیدحسن غزنوی.خاقانی ازین کوچه بیداد برو
تسلیم کن این غمکده را شاد برو
جایی ز فلک یافته ای بند تو اوست
جا را به فلک بازده آزاد برو.خاقانی.|| ( اصطلاح تصوف )مقام مستوری را گویند. ( از کشاف اصطلاحات الفنون ص 1558 ).
( ~. کَ دِ یا دَ ) [ ع - فا. ] (اِمر. ) ۱ - جایگاه غم، غمخانه. ۲ - (کن. ) دنیا، روزگار.
۱. جایی که در آن غم و غصه بسیار باشد، خانه ای که اهل آن غمگین باشند، غم خانه، غم سرا، ماتمکده.
۲. [مجاز] دنیا: شاد از چه ام از آنکه در این غمکده یکی ست / درمان و درد و نیک و بد و سور و شیونم (حسن غزنوی: لغت نامه: غمکده ).
غمخانه، غم سرا، جائی که در آن غم وغصه بسیارباشد
۱ - جایگاه غم غمخانه غمسرای ۲ - دنیا جهان ۳ - مقام مستوری.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آسوده درین غمکده از شورش ایام مستی است که از خویش خبر هیچ ندارد
💡 جان به این غمکده آمد که سبک برگردد از گرانخوابی منزل سفر از یادش رفت
💡 خاک این غمکده چون بالش پر گر بالد سر مویی نتواند سر ما کرد بلند
💡 گل بی خار درین غمکده کم سبز شود دست در گردن هم شادی و غم سبز شود
💡 هر طرف میگذرم راه برون رفتن نیست من ندانم که درین غمکده چون افتادم