عدل پرور

لغت نامه دهخدا

عدل پرور. [ ع َ پ َرْ وَ ] ( نف مرکب ) پرورنده عدل. مربی عدالت. دادپرور:
ز اقبال عدل پرور او جای آن بود
کز ننگ زنگ بازرهد یکسر آینه.خاقانی.و نسیم خصائل عدل پرور و شمیم شمایل فضل گستر او جماد و موات را چون دم مسیحا حرکت وحیات آورد. ( سندبادنامه ص 342 ).

فرهنگ فارسی

پرورنده عدل مربی عدالت

جمله سازی با عدل پرور

💡 بعدل شامل و انصاف عدل پرور تو که هست گرگ ازو نایب سگان شبان

💡 چنین گفتش آن عدل پرور خدیو که: ای از دمت گشته دیوانه دیو

💡 ماه ملک آرای برج سلطنت سلطان اویس آفتاب عدل پرور سایه پروردگار

💡 پس از رفتن آن جفا پیشه خسرو چو این عدل پرور شهنشاه آمد

💡 ای راد خدیوِ عدل پرور بنگر طفلی بودم آب به گوشم کردند

💡 فلک در گهی عدل پرور که دایم برد رشک از درگهش چرخ اعظم