شاه شکار

مترادف‌ها

شکار بزرگ

لغت نامه دهخدا

شاه شکار. [ ش ِ ] ( ص مرکب ) شکارکننده شاه. || ( اِخ ) اصطلاحاً بر میرزا رضای کرمانی اطلاق شود بسبب کشتن ناصرالدین شاه. ( از یادداشت مؤلف ): غلام شاه ولایت رضای شاه شکار. || ( ص مرکب، اِ مرکب ) که شکار شاه شود. || شکار ممتاز در نوع خود.

فرهنگ فارسی

شکار کننده شاه یا شکار ممتاز در نوع خود.

جمله سازی با شاه شکار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 کجاست رایت الب ارسلان سلجوقی امیر شاه شکار و خدیو شیر شکر

💡 توئی بمملکت شرق شاه شاه شکار که بر تو دعوی خصمی کند شکار تو باد

💡 در داستان‌های قدیمی و افسانه‌های حماسی، پادشاهان همیشه خود را به عنوان شاه شکار معرفی می‌کردند که با شجاعت و مهارت در برابر وحشی‌ترین حیوانات می‌ایستادند.

💡 آن پلنگ سیاه که با سرعت و دقت بی‌نظیری به سمت هدف خود حرکت می‌کرد، به راستی در قلمرو جنگل به عنوان شاه شکار شناخته می‌شد.

💡 نویسنده در کتاب جدید خود، شخصیت اصلی را مردی قدرتمند ترسیم کرده که در میان قبایل با لقب شاه شکار و مردی بی‌باک و دلاور شهرت یافته بود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران