زوتر
لغت نامه دهخدا
زوتر. ( ق مرکب ) مخفف زودتر. ( آنندراج ). زودتر و بتعجیل و بشتاب. ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ):
چو این نامه بخوانی هر چه زوتر
بکن تدبیر شهرآرای دختر.( ویس و رامین ).بر مسکنش هر لحظه من نالم ز درد جان و تن
یارب ز لطف خویشتن بازش به من زوتر رسان.جوهری ( از یادداشت بخطمرحوم دهخدا ).دامن او گیر زوتر بی گمان
تا رسی در دامن آخر زمان.مولوی.منتظر در غیب جان مرد و زن
مول مولت چیست زوتر گام زن.مولوی ( یادداشت ایضاً ).زن توقف کرد، مردش بانگ زد
کای عدو زوتر ترا این می سزد.مولوی ( یادداشت ایضاً ).رجوع به زودتر شود.
فرهنگ عمید
= زودتر
فرهنگ فارسی
( صفت ) زود تر بشتاب تر.
جمله سازی با زوتر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چو میشد با کلاهی ماه گردی چرا این کار را زوتر نکردی؟
💡 چو عشق آمد که جان با من سپاری چرا زوتر نگویی کآری آری
💡 زن توقف کرد مردش بانگ زد کای عدو زوتر ترا این میسزد
💡 خوش بود گر کاهلی یک سو نهی وز همه یاران تو زوتر برجهی
💡 من و تو هر دو چو لام و الفیم زوتر آ لام الفی بو که شویم
💡 بگذر ز خشک و از تر بازآ به خانه زوتر از جمله باوفاتر آخر چه بیوفایی