ساف
لغت نامه دهخدا
ساف. ( ع اِ ) هر رسته ای است از دیوار. ( شرح قاموس ). هر رده از دیوار. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). کل عرق من الحائط. ( قطر المحیط ). چینه دیوار. || الصف من اللبن. ( قطر المحیط ). رده ای از شیر نوشیدنی. || باد غبارانگیز. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). ساف از باد؛ بردن اوست خاک و مثل آن را و واحد او سافة به زیادتی «ها». ( شرح قاموس ).
فرهنگ فارسی
هر رسته ایست از دیوار
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:سازمان آزادی بخش فلسطین
جمله سازی با ساف
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در مارس ۱۹۷۸، تنشهایی خونین در جنوب لبنان بین اسرائیل و چریکهای ساف درگرفت.
💡 نام میمون تو تا بر ساق او بنوشتهاند ساف عرش از رشک آن دولت همی زاری کند