سخت بازو

لغت نامه دهخدا

سخت بازو. [ س َ ]( ص مرکب ) کنایه از توانا. ( انجمن آرای ناصری ) ( شرفنامه منیری ). قوی هیکل و توانا. ( برهان ):
سعدیا تن به نیستی در ده
چاره سخت بازوان اینست.سعدی.چنان سخت بازو شد و تیز چنگ
که با جنگجویان طلب کرد جنگ.سعدی. || حمایت. ( انجمن آرا ). صاحب حمایت. ( برهان ). غیرتمند. غیرتی:
درمی چند ریخت درمشتش
سخت بازو بزر توان کشتش.سعدی.

فرهنگ عمید

آن که بازوان سخت و قوی دارد، قوی، توانا، زورمند.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - آنکه بازوانی سخت و محکم دارد توانا زورمند. ۲ - صاحب حمایت.

جمله سازی با سخت بازو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چنان سخت بازو شد و تیز چنگ که با جنگجویان طلب کرد جنگ

💡 اگر خواهی هنر را سخت بازو زر بی سنگ باید در ترازو

💡 قوی دل مردمانی، سخت بازو که گردد مویشان در دست آهن

💡 فکندم پنجه با آن سخت بازو که با او چرخ برناید به بازو

💡 به مرد تیشه سنج سخت بازو چو زر کردند گوهر در ترازو

با دقت یعنی چه؟
با دقت یعنی چه؟
سرگردان یعنی چه؟
سرگردان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز