لغت نامه دهخدا
( سبغة ) سبغة. [ س َ غ َ ] ( ع اِمص ) سعة و رفاهیت. ( اقرب الموارد ). فراخی و رفاهیت و تن آسانی. ( منتهی الارب ):
تن خویشتن سبغه دونان کنند
ز دشمن تحمل زبونان کنند.سعدی ( بوستان ).
( سبغة ) سبغة. [ س َ غ َ ] ( ع اِمص ) سعة و رفاهیت. ( اقرب الموارد ). فراخی و رفاهیت و تن آسانی. ( منتهی الارب ):
تن خویشتن سبغه دونان کنند
ز دشمن تحمل زبونان کنند.سعدی ( بوستان ).
رفاهیت، فراخی، تن آسایی.
سعه ور فاهیت. فراخی و رفاهیت و تن آسانی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای دوست مشو سبغه زبون گیران را شیری تو مباش سخره نخجیران را