فرهنگ غربی

فرهنگ غربی

فرهنگ غرب با تکیه بر فرمالیسم و با شعار ترقی بشر، مرز میان واقعیت و غیرواقعیت را چنان در هم شکسته است که تشخیص حقیقت از دروغ، حتی برای کسانی که طالب حقیقت و رئالیسم هستند، کاری بس دشوار و پیچیده شده است. در دوره جدید، توجه افراطی به دو کاربرد عقل به چشم می‌خورد: نخست، عقلی که در برابر ایمان قرار می‌گیرد و دوم، عقل ولتری که بدون نیاز به دین، تمامی عرصه‌های زندگی و ساحت‌های انسان را در سیطره خود می‌گیرد. این روند موجب شده است که فهم واقعیت و تمایز آن از فریب‌های فکری و فرهنگی، برای بسیاری از افراد به چالشی اساسی تبدیل شود.

بدون آشنایی عمیق با اندیشه و تفکر فلسفی یک ملت، نمی‌توان به درستی نسبت خود را با فرهنگ و تمدن آن دریافت. غلبه و تهاجم فرهنگی زمانی زمینهٔ مناسب خود را می‌یابد که انسان‌ها تنها به ظواهر تمدن‌های دیگر بسنده کرده و از بررسی و تأمل در عمق مبانی فکری و فلسفی آن‌ها غفلت کنند. به بیان دیگر، ظاهراندیشی و ظاهربینی، دل انسان‌ها را به پوسته و شکل ظاهری تمدن‌ها مشغول ساخته و فرصت نفوذ به لایه‌های زیرین و مبانی اعتقادی و فکری فرهنگ‌ها را از آنان می‌گیرد. این نکته اساسی، کلید فهم موفقیت غرب در گسترش اندیشهٔ خود و نفوذ فرهنگی در دیگر جوامع است، زیرا غرب همواره از تمدن‌هایی که مبانی فکری و فلسفی آن را به چالش بکشند، در هراس است و برای جلوگیری از ظهور این تفکرات، با ابزارهای متنوع دسیسه و نیرنگ اقدام می‌کند.

با تردید نمی‌توان گفت که انقلاب اسلامی ایران، آغازگر رویارویی جدی و واقعی میان تمدن و فرهنگ اسلامی و تفکر غربی بوده است. از زمان پیروزی انقلاب اسلامی، نقد و بررسی تفکر اسلامی موجب شد تا مبانی فکری و فلسفی غرب، بیش از پیش مورد توجه قرار گیرد؛ مسئله‌ای که غرب همواره از آن گریزان بوده و تلاش دارد دیگر ملل را به ظواهر مشغول سازد. بنابراین، حیات حقیقی ما در گرو شناخت دقیق مبانی فکری غرب و آگاهی کامل از اعتقادات و مبانی فلسفی آن است، تا بتوانیم از غوطه‌وری در سطح‌گرایی و ظاهراندیشی نجات یافته و به عمق مبانی فرهنگی و فلسفی تمدن‌ها دست یابیم.

دانشنامه عمومی

فرهنگ باختری که با نام های تمدن غربی، فرهنگ غرب یا جامعه غربی نیز شناخته می شود، اصطلاحی است که به میراث فرهنگی متنوع، هنجارهای اجتماعی، ارزش های اخلاقی، آداب و رسوم سنتی، نظام های اعتقادی، نظام های سیاسی، مصنوعات فرهنگی و فناوری های جهان غرب اشاره دارد.. این اصطلاح ممکن است به فرهنگ کشورهای دارای پیوندهای تاریخی با یک کشور اروپایی یا تعدادی از کشورهای اروپایی و تنوع فرهنگ در خود اروپا اشاره کند. اولین مفهوم اروپا به عنوان یک حوزه فرهنگی ( به جای صرفاً یک اصطلاح جغرافیایی ) در طول رنسانس کارولینژی قرن ۹ ظاهر شد که به قلمروهای مسیحیت غربی منعکس شد. با این حال، «اروپایی» به عنوان اصطلاح فرهنگی شامل سرزمین هایی نمی شد که کلیسای ارتدکس یا اسلام تا قرن نوزدهم در آن مذهب غالب را نمایندگی می کردند. فرهنگ غربی از اختلاط فرهنگ یونانی - رومی، فرهنگ مسیحی و فرهنگ آلمانی سرچشمه می گیرد.
گسترش فرهنگ یونانی به جهان هلنیستی، مدیترانهٔ شرقی منجر به سنتز بین فرهنگ یونان و خاور نزدیک شد و پیشرفت های عمده در ادبیات، مهندسی و علم، و فرهنگ گسترش مسیحیت اولیه و عهد جدید یونانی داشت. این دوره با رم همپوشانی داشت و پس از آن به دنبال آن بود که سهم کلیدی در قانون، دولت، مهندسی و سازمان سیاسی داشت.
فرهنگ غرب با مجموعه ای از مضامین و سنت های هنری، فلسفی، ادبی و حقوقی مشخص می شود. مسیحیت، در درجه اول کلیسای کاتولیک رومی، و بعداً پروتستانتیسم حداقل از قرن چهارم نقش برجسته ای در شکل گیری تمدن غرب ایفا کرده است. همان طور که یهودیت انجام داد. سنگ بنای تفکر غربی که از یونان باستان آغاز شدو تداوم در قرون وسطی و رنسانس، ایده خردگرایی در حوزه های مختلف زندگی است که توسط فلسفه هلنیستی، مکتب و انسان گرایی توسعه یافته است. تجربه گرایی بعدها به روش علمی، انقلاب علمی و عصر روشنگری منجر شد.
فرهنگ غرب با مسیحی شدن جامعه اروپایی در قرون وسطی، اصلاحات ناشی از رنسانس قرون وسطی، نفوذ جهان اسلام از طریق اندلس و سیسیل ( شامل انتقال تکنولوژی از شرق، و ترجمه لاتینی از شرق به رشد خود ادامه داد ). متون عربی در مورد علم و فلسفه توسط فیلسوفان اسلامی یونانی و یونانی، و رنسانس ایتالیا به عنوان دانشمندان یونانی که پس از سقوط قسطنطنیه فرار کردند، سنت ها و فلسفه کلاسیک را به ارمغان آوردند. این تغییر عمده برای کشورهای غیر غربی و مردم آنها شاهد تحولی در نوسازی در آن کشورها بود. مسیحیت قرون وسطی با ایجاد دانشگاه مدرن، سیستم بیمارستانی مدرن، اقتصاد علمی، و قانون طبیعی ( که بعداً بر ایجاد حقوق بین الملل تأثیر گذاشت ) اعتبار دارد. مسیحیت در پایان دادن به اعمال رایج در میان مشرکان اروپایی در آن زمان، مانند قربانی کردن انسان و کودک کشی نقش داشت. فرهنگ اروپایی با طیف پیچیده ای از فلسفه، مکتب قرون وسطی، عرفان و اومانیسم مسیحی و سکولار توسعه یافت. در طول دوران طولانی تغییر و شکل گیری، با آزمایش های عصر روشنگری و پیشرفت هایی در علوم، توسعه یافت. گرایش هایی که جوامع مدرن غربی را تعریف می کنند عبارتند از: مفهوم کثرت گرایی سیاسی، فردگرایی، خرده فرهنگ ها یا ضد فرهنگ های برجسته ( مانند جنبش های عصر جدید ) و افزایش همزمانی فرهنگی ناشی از جهانی شدن و مهاجرت انسانی.

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] فرهنگ غرب با تکیه بر فرمالیسم و با شعار ترقی بشر، مرز واقعیت و غیر واقعیت را آنچنان در هم شکسته است که تشخیص واقعیت از دروغ حتی برای طالبان حقیقت و افراد رئالیست کاریست بس مشکل. دوره جدید غرب توجه افراطی به دو کاربرد عقل است؛ یعنی عقلی که در برابر ایمان ایستاده و عقل ولتری که بدون نیاز به دین، همه ساحت آدمی را در سیطره خود دارد.
بدون آشنایی با اندیشه و تفکر فلسفی یک ملّت، نمی توان به درستی نسبت خود را با آن فرهنگ و تمدّن دریافت. غلبه و تهاجم فرهنگی زمانی بستر مناسب خود را پیدا می کند که انسان ها به ظواهر تمدّن های دیگران بسنده کرده، از اندیشه و تفکر در اعماق مبانی فکری و فلسفی آن ها غفلت نمایند. به عبارت دیگر، غلبه ظاهربینی و ظاهراندیشی، دل آدمیان را به پوسته و قشر ظاهری تمدّن ملل دیگر مشغول کرده و فرصت نفوذ به لایه های زیرین و مبانی اعتقادی و فکری آن فرهنگ را سلب می کند. نکته اساسی در همین جا نهفته است؛ زیرا موفقیت عمده غرب و اندیشه غرب گرایی در نتیجه غفلت و بی توجهی و نگرش سطحی دیگران به آن فرهنگ است. غرب از تمدّن هایی که مبانی فکری و فلسفی آنان را به زیر سؤال برده و فرهنگ غربی را به چالش جدی وادار کند در هراس است. به همین دلیل، فرصت بروز و ظهور تفکرات مقابل را نمی دهد و با هزاران دسیسه و نیرنگ به مقابله با آنان برمی خیزد.به جرات می توان ادعا کرد، انقلاب اسلامی ایران سرآغاز رویارویی واقعی و جدی تمدن و فرهنگ اسلامی در برابر تفکر غربی است. با شروع انقلاب اسلامی تیغ تیز نقد و بررسی تفکر اسلامی متوجه مبانی فکری و فلسفی غرب شده است؛ چیزی که غرب به شدت از آن گریزان بوده و تلاش می کند ملل دیگر را به ظواهر مشغول نماید. بنابراین، حیات حقیقی ما در این است که مبانی فکری غرب را بررسی کرده و با آگاهی از معتقدات آنان، از غوطه ور شدن در ظاهربینی نجات یابیم.
مبانی فکری غربی
این نوشتار به صورت بسیار مختصر به بیان بعضی از مبانی فکری غربی پرداخته است.
← غلبه کمیت بر کیفیت
اکنون همگان بخوبی آگاهند که فرهنگ و تمدن غرب رسوخ و نفوذی وسیع در سایر فرهنگ ها دارد. اکثر اقوامی که با تمدن غربی برخورد کرده اند، تحت تاثیر جاذبه ها و کارکردهای آن قرار گرفته، بشدت دچار خود باختگی شده اند. آنها امیدوارند صرفا با تقلید کورکورانه و اقتباس بعضی از جنبه های ظاهری تمدن غرب بتوانند به سمت توسعه و تمدن حرکت سریع داشته باشند؛ اما توجه ندارند که بهای چنین تمدنی از دست دادن امکانات مالی و تخریب منابع طبیعی و خدادادی و در واقع تخریب فرهنگی و تاریخی ایشان است؛ زیرا این اقوام، با غفلت از فرهنگ اصیل و ارزشهای انسانی و اخلاقی و مآثر تاریخی خود، بیش از آنکه به سوی متمدن شدن گام بردارند، به سمت بی هویتی ره سپرده اند. این اقوام، آینده را بر ویرانه های گذشته بنا می کنند. اما این آینده چیست؟ تقلید از تمدنی که خود به مرحله تقلید رسیده است.جریان پشت مدرنیسم، بیانگر این واقعیت است که غرب نیز خود به مرحله تقلید رسیده است؛ البته اگر نخواهیم بگوییم که غرب از اول مقلد بوده است و بنای فرهنگ و تمدن غرب بر اساس تقلید، اما تقلیدی آگاهانه، شکل گرفته است....متاسفانه با سلطه غرب و توسعه روزافزون وسایل ارتباط جمعی، فرهنگ اصیل اسلامی ما نیز بشدت تحت تاثیرجریانات فکری و فرهنگی غرب قرار داشته و دارد. البته اشاره به این مطلب نه بدان معناست که باید درها را بست و به تخطئه فرهنگ غرب و مظاهر آن نشست و نه بدین معناست که موضوع را ساده انگاشته با بی توجهی و ناآگاهی، راضی به ورود و شیوع این فرهنگ باشیم و دل خوش داریم که می شود مقتبس اجزا و جنبه های خوب و مفید فرهنگ و تمدن غرب بود، بدون آنکه دامانمان آلوده گردد.
ظهور تمدن
...

فرهنگ غربی
تورمالین یعنی چه؟
تورمالین یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز