شاخ صنوبر

لغت نامه دهخدا

شاخ صنوبر. [ خ ِ ص َ / ص ِ ن َ / نُو ب َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از معشوق. ( از آنندراج ):
من آن شاخ صنوبر را ز باغ سینه برکندم
که هر گل کز غمش بشکفت محنت بار می آورد.حافظ.

فرهنگ فارسی

کنایه از معشوق

جمله سازی با شاخ صنوبر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بالای بلندت کرد چندانکه زمین گیرم زان شاخ صنوبر باز امید ثمر دارم

💡 چمان شد چو شاخ صنوبر به باغ روان شد چو سرو خرامان به باغ

💡 هر که در صحبت آن شاخ صنوبر بنشست همچو باد سحری از سربستان برخاست

💡 درود از من بدان شاخ صنوبر که دارد شاخ بختم خشک و بی بر

💡 صنما در خط سنبل مه تابان داری بر سر شاخ صنوبر گل خندان داری

💡 بلبلان چون سخن از شاخ صنوبر گویند ما حدیث قد آن سرو سرافراز کنیم

کصخل یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
گس یعنی چه؟
گس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز