ماسوی

لغت نامه دهخدا

ماسوی. [ س َ وا ] ( ع اِ مرکب ) ماسوا. جز. بغیر از: کلالة؛ ماسوای پدر و پسر است. ( منتهی الارب ).
- ماسوی اﷲ؛ جز خدا. خلق. مخلوق. ممکنات. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به ماسوا شود.

فرهنگ فارسی

ماسوا بغیراز

دانشنامه عمومی

ماسوی ( به لاتین: Måsøy ) یک شهرداری در نروژ است که در فینمارک واقع شده است. ماسوی ۱٬۱۳۵٫۸۲ کیلومتر مربع مساحت و ۱٬۲۳۱ نفر جمعیت دارد.

جمله سازی با ماسوی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شاهنشه دین علی که او راست بر جمله ی ماسوی امارت

💡 بجان دوست که ره سوی دوست مینبری چو ذره ای بدل ار مهر ماسوی داری

💡 پس آنگه از خودی فارغ شود مرد شود از ماسوی الله جملگی فرد

💡 گرفتشان ز عذار یگانگی پرده که تا بوحدتشان ماسوی کنند اقرار

💡 وارسته گشت دامن قدرش ز ماسوی کو شاخ بود و میوه ظلال نظرعلی

💡 باشد طفیل هستی تو خلق ماسوی مقصود ز آفرینش ارض و سما تویی

ابلق یعنی چه؟
ابلق یعنی چه؟
سرگردان یعنی چه؟
سرگردان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز