مارفش

لغت نامه دهخدا

مارفش. [ ف َ ] ( ص مرکب ) مار مانند. ماروش. همچون مار به روی و خوی.
مارفش. [ ف َ ] ( اِخ ) کنایه از ضحاک ماران است. ( برهان ) ( آنندراج ). مارسار. ( از فرهنگ رشیدی ). لقب ضحاک تازی است. ( ناظم الاطباء ):
بباید فریدون به شاهنشهی
از آن مارفش کرد گیتی تهی.( گرشاسب نامه ).کس ار دیدمی من سزای شهی
از این مارفش کردمی جان تهی.( گرشاسب نامه ).دگر گفت ضحاک شاه جهان
شنیده ست گفتارت اندر نهان
مرا مارفش خواندی و بدسرشت
مرا نام بردی به گفتار زشت.اسدی ( از فرهنگ نظام ).

فرهنگ عمید

ماروَش، مانند مار، شبیه مار، مارسان.

فرهنگ فارسی

ماروش، مانندمار، شبیه به مار، مارسان
۱- شبیه به مار مارمانند.۲- ( اسم ) ضحاک: دگر گفت ضحاک شاه جهان شنیدست گفتارت اندر نهان. مرا مارفش خواندی و بدسرشت مرا نام بردی بگفتار زشت. ( اسدی فرنظا. )
کنایه از ضحاک ماران است

جمله سازی با مارفش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کس ار دیدمی من سزای شهی ازین مارفش کردمی جا تهی

💡 به بندی که آن مارفش بسته شد جهان از بد جاودان رسته شد

💡 بد آید از آن مارفش بر سرش نماند بدو شاهی و کشورش

💡 بدین مژده کآن مارفش شد هلاک اگر جان به درویش بخشم چه باک

💡 به خواب اندر آمد سر مارفش همه شب نبود آگه از خواب خَوش

💡 بیآمد فریدون به شاهنشهی وز آن مارفش کرد گیتی تهی

چاه بیژن یعنی چه؟
چاه بیژن یعنی چه؟
ممنون یعنی چه؟
ممنون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز