لغت نامه دهخدا
قالب خاکی. [ ل َ / ل ِ ب ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایه از تن که قالب خاکی روان است، باشد:
سیرت یوسف تو راست صورت چاهی مجوی
معنی آدم تو راست قالب خاکی مبین.خاقانی.
قالب خاکی. [ ل َ / ل ِ ب ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایه از تن که قالب خاکی روان است، باشد:
سیرت یوسف تو راست صورت چاهی مجوی
معنی آدم تو راست قالب خاکی مبین.خاقانی.
کنایه از تن که قالب خاکی روان است
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جان ما در قالب خاکی نمیگیرد قرار در قفس مرغان وحشی را به زندان کردهاند
💡 تا مرا بردی به کوی او مگر روزی صبا قالب خاکی خس و خاشاک بودی کاشکی
💡 برده ازین قالب خاکی رخت بصحرا جان رانده ازین دیده پر خون سیل بدریا دل
💡 در آن نفس که کند جان وداع قالب خاکی هنوز با دل پر خون در آرزوی تو باشم
💡 مبین که قالب خاکی چه در جوالت کرد جوال را بشکاف و برآر سر ز جوال