لغت نامه دهخدا
فرامشی. [ ف َ م ُ ] ( حامص ) فراموشی. از یاد بردن:
با آن غم و رنج بی کناره
داروی فرامشی است چاره.نظامی.و رجوع به فرامشتی و فراموشی شود.
فرامشی. [ ف َ م ُ ] ( حامص ) فراموشی. از یاد بردن:
با آن غم و رنج بی کناره
داروی فرامشی است چاره.نظامی.و رجوع به فرامشتی و فراموشی شود.
از یاد رفتگی نسیان مقابل یاد ذکر یا بباد فراموشی دادن ٠ کاملا از یاد بردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 با خامشی بساز که در خاکدان دهر چاه فرامشی است همین محرمی که هست
💡 چندین فرامشی ز حبیب و دیار چیست آخر اجازت از پی کاری گرفته ای
💡 از دوستان فرامشی ای سنگدل بس است کار گره ز زلف به بند قبارسید
💡 هیچم مکن فرامشم از یاد خویش زیرا که نه فرامشی از یاد من
💡 ز بس جهان شده خالی ز دوستان صدیق فرامشی بود امروز محرم رازم