لغت نامه دهخدا
غمم. [ غ َ م َ ] ( ع مص ) فروگرفتن موی پیشانی و قفا را. ( منتهی الارب ). || از عیوب خلقیه اسب است و آن بسیار بودن موی پیشانی است چنانکه چشم را فراگیرد. ( از صبح الاعشی ج 2 ص 24 ).
غمم. [ غ َ م َ ] ( ع مص ) فروگرفتن موی پیشانی و قفا را. ( منتهی الارب ). || از عیوب خلقیه اسب است و آن بسیار بودن موی پیشانی است چنانکه چشم را فراگیرد. ( از صبح الاعشی ج 2 ص 24 ).
[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۱۱(بار)
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بگیرم دست و بازم خر ز غرقاب که در بحر غمم از سرگذشت آب
💡 همه بیمار پرستان ز غمم سیر شدند آنکه این غم خورد امروز شمائید همه
💡 گفت خر گر در غمم گر در ارم قسمتم حق کرد من زان شاکرم
💡 با آنکه شب از غصه غمم فرساید روزم همه آرزو که شب کی آید
💡 گفتی که غمم می خوری آری غم تو از غم چو گزیر نیست باری غم تو
💡 از کید مادر دنیا غار غمم شده ماوا مرخسرو علوی را گوئی مگر پسرم من